خرید بک لینک
سیمای عشق نگارم روز و شب،در متن صحبت‌های من هستی سپس خط می‌شوم بر کاغذت انشای من هستی به لب لبخند وبرغم سنگ ودل رارنگ سیماکن غلط را از لقاتم پاک کن املای من هستی ز مه رویان افلاکی چه کم داری ،منم شاکی جمالت را ندارد کس،، پری سیمای من هستی کجا در رفت و برگشتی نشین بر تخم چشمانم نخواهم جز تو مهرویی بگو کیخای من هستی ثنا گویم خدایم را پس از کلی دعا کردن چنین آورده مخلوقی پر از معنای زن هستی کند پروانه پروازی، بگوید شمع شب رازی نمی‌سوزم من از آتش، مرا گرمای تن

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

شیاد مزد تلاش رُفتگر، مختصری ریال شد چرب زبان ماهری ،،صاحب یک مجال شد تا بشنید ماجرا ،داد فریب ساده را مفت خوری برای او ،منفعتی حلال شد گفت که بعد مدتی چند برابرش کند طعمه ی آشنای او، وسوسه در خیال شد پهن نمود دام خود ،زود خروجی می‌دهد حاصل دسترنج وی، طعمه ی یک شغال شد نقد گرفت و منتها غیب شود ز دیده‌ها رفتن چند روزه‌اش غیبت بی‌مثال شد جوجه کباب می‌خورد ،گشت و گذار می‌کند مشت زند پیاز را ،کنج لبش خلال شد جیب بری ز دورتر ،صحنه نظاره می‌کند بهره برد ز غفلتی،

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

صیاد بچه آهویی ز منزل دور شد بی‌قرار از نیش یک زنبور شد درد نیش او را برد بیراهه‌ای مادر از فقدان او رنجور شد گیج و سردرگم به هر سو می‌دود چشم‌ها از درد و سوزش کور شد پانهد ناگاه در دامی خفا بینوا درگیر نوعی تور شد ساعتی بگذشت و مردی می‌رسد شادمان از صید خود مسرور شد چند روزی انتظار ار می‌کشد در نهایت گوشت بزمش جور شد رفت تا چاقو کشد بیخ از گلو ناله‌ای آمد دلش معذور شد مادر اما بچه را زل می‌زند دشنه‌اش گویی تهی از زور شد می نهدتاثیر مهر مادری قلب مرد از

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

دوران شیرین چه شوقی می‌کند وقتی ،بگیرد تیله در دستش بیفتد توپ در جدول، درش می‌آورد با سر نترسد از لجن زیرا نداند چرک و چیلی چیست؟ دوپلکش می‌رود بر هم چو گردد خسته از بازی ندارد چون بدهکاری ،برد خوابش به آسانی مهیا رختخوابش کن دود دنبال پروانه، رود بالای یک شاخه بپاشد چال لک لک را زند گر جوجه گنجشکی ،به نوک زخمی برانگشتش بیفتد روی سنگی سخت شود همچون بدل کاری، پرد از جای خود چابک ندارد حتم منظوری کمی او را عتابش کن بسازد با کش ابزاری، بیازارد پرستاری بیندازد

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

افسانه ی مادر به مهرش نوشت افسانه ای نخوردم غروب عصرانه ای دل آسوده نیست در جای خود بدیدم عصای مادرم را گوشه‌ای کسی خواند این افسانه را عصایی گرفتی به دست برادر نشانی کنار خواهرم تو پیوند اعضای هر خانه‌ای نباشی به دیدار هم کی رویم خطایی کنم عزیزم خطاب می‌کنی مرا با عصایت عتاب می‌کنی به یاد آورم جمله‌ات مکن کودکم اشتباه می‌کنی چراوقت شام سهم خود را به ما می‌دهی خودت نان خالی می‌خوری بگویند پیران و کودکان به منزل کشانند رزق و نان چو هستی بروید چنین دانه‌ای

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

دوران شیرین ندارد قصد خوابیدن، به گاوآهن طنابش کن غذایش سرسره بازی ،هوا بر روی تابش کن چه شوقی می‌کند، وقتی بگیرد تیله در دستش خطا کی می‌رود تیرش، فلاخن راخرابش کن بیفتد توپ در جدول، درش می‌آورد با سر لباسش پر لجن گر شد، تو در خلوت مجابش کن صدایی را شنیدم، شیشه‌ای بشکست با توپی غرامت کی دهد ،رحمی تو بر سوراخ جیبش کن زند یک همکلاسی، صبح زودی درب منزل را کلاسش دیر می‌گردد، جدا از رختخوابش کن رسد دستش، کشد خط، روی هر دیوار و هر سطحی قلم از دست او بستان و

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

سر افراز بُوَد جیبش تهی از پول و خالی دست و بالش جدا از خرج خود، نامادری دارد وبالش ندارد وقت سختی‌ها ،کسی را در کنارش به غیر از همسرش ،کس نیست آگه از خیالش زاشکی ،دل سبک گرداند از غم‌های عالم نخواهد از کسی یک لحظه دلسوزی به حالش سرافرازست و ماند همچو سرو آزاده قامت فشاری گر رسد، خارج نگردد از روالش به کارش نیست نقصانی، به جز اوضاع مالی نلغزد از مسیرش ،سخت دیدم احتمالش میسٓر نیست گویا، زیستن با هر بهایی فلک چون او ندیدم، می‌دهی چندی مجالش ابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 16:20

صفحه بندی